السيد الطباطبائي

51

مجموعه رسائل ( فارسى )

فلسفه از اين نسبت ناروا ، تبرى دارد و آن ناشى از سوء فهم مباحث نظرى و برهانى است . « 1 » به نظر نگارنده نه سخن فخر رازى با حقيقت انطباق دارد ، چون فلاسفهء الهى - كه به بهترين شكل ممكن خداوند را از حيث ذات و صفات معرفى كرده‌اند - چنان اعتقادى را كه فخر رازى مدعى شده ، ندارند . و نه كلام استاد كه همه اهل فلسفه را از چنان نسبت دور دانسته‌اند واقعيت دارد ، زيرا چنان كه در مقدمات بحث آورديم عده‌اى مادى و منكر اصل عليت وجود ، فيلسوف خوانده شده و سخنان واهى و پوچ آن‌ها فلسفه ناميده شده است ، پس از اين سو كليه اهل فلسفه را نمىتوان از آن انديشه‌ها ، تبرئه كرد . حديث هفتادم از باب سوم از ابواب صفات ، مربوط به بداء است : قلت لا بيجعفر عليه السلام : اخبرني عما اخبرت به الرسل عن ربها و انهت ذلك الى قومها ايكون اللّه البداء فيه ؟ قال اما انى لا اقول لك انه يفعل و لكن ان شاء فعل ؛ به ابو جعفر عليه السلام گفتم بفرماييد : در آنچه خداوند به پيامبران خبر مىدهد و ايشان آن‌ها را به قوم خود مىرسانند ، بداء وجود دارد ؟ امام فرمود : توجه كن نمىگويم خداوند مىكند مىگويم اگر خواست مىكند . مرحوم مجلسى پس از ايراد حديث بحثى را تحت عنوان : « كلامى گسترده براى رفع شبه‌ها و ترديدها » باز كرده و توضيحات و اقوال گوناگونى را از دانشمندان مختلف نقل كرده است . استاد بر معناى چهارم كه از سيد مرتضى نقل شده تعليقه‌اى نوشته است : آن چند وجه را كه مؤلف آورده جز يك وجه بيشتر نيست و همان است كه در خود روايت

--> ( 1 ) . همان ، ص 98 . .